<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>

<rss version="2.0" 
   xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
   xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
   xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
   xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
   xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
   xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
   xmlns:creativeCommons="http://backend.userland.com/creativeCommonsRssModule">
<channel>
    <title>آرش - حکایت</title>
    <link>http://hemmat.biz/arash/</link>
    <description>دنیا از نگاه یک ...</description>
    <dc:language>fa</dc:language>
    <generator>Serendipity 1.2 - http://www.s9y.org/</generator>
    <pubDate>Thu, 28 Sep 2006 05:59:56 GMT</pubDate>

    <image>
        <url>http://hemmat.biz/arash/templates/default/img/s9y_banner_small.png</url>
        <title>RSS: آرش - حکایت - دنیا از نگاه یک ...</title>
        <link>http://hemmat.biz/arash/</link>
        <width>100</width>
        <height>21</height>
    </image>

<item>
    <title>قلی چگونه ثروتمند شد؟</title>
    <link>http://hemmat.biz/arash/archives/p_18.html</link>
            <category>حکایت</category>
    
    <comments>http://hemmat.biz/arash/archives/p_18.html#comments</comments>
    <wfw:comment>http://hemmat.biz/arash/wfwcomment.php?cid=18</wfw:comment>

    <slash:comments>4</slash:comments>
    <wfw:commentRss>http://hemmat.biz/arash/rss.php?version=2.0&amp;type=comments&amp;cid=18</wfw:commentRss>
    

    <author>nospam@example.com (Arash Hemmat)</author>
    <content:encoded>
    سلام&lt;br /&gt;
بعد از نوشتن &lt;a href=&quot;http://www.hemmat.info/arash/6.html&quot; &gt;حکایت اول&lt;/a&gt; که در مورد امتحان بود فرصتی پیش نیامد تا حکایت دیگری نقل کنم ولی اینبار با یک حکایت جدید و امروزی تر سری حکایات را ادامه میدهم.لازم به یادآوری است که این حکایت هم مثل سایر حکایات وبلاگ کاملا واقعی است.&lt;br /&gt;
 اینبار حکایت در مورد کس یا کسانی است که با استفاده از وضیعت خر تو خر اقتصاد مملکت میتوانند اتومبیل 130 میلیونی و خانه 700 میلیونی و ویلای 1 میلیاردی داشته باشند بدون اینکه ابتکار یا تخصص خاصی (البته به غیر از پدرسوختگی!) داشته باشند. تابحال فکر کردید که چطور میتوان در طول حداکثر 5 سال با سرمایه ای اندک صاحب خانه ای 700 میلیونی شد؟&lt;br /&gt;
جوابتان را نمیتوانید در کتابهایی از قبیل &quot;چگونه پولدار شویم؟&quot; یا &quot;راههای کسب درآمد سریع&quot; یا ... پیدا کنید! روشهای ذکر شده در این کتابها حداقل در ایران راه گشا نیست این کتابها را تنها افراد خام و خیالپرداز می خوانند.&lt;br /&gt;
 شاید فکر کنید ممکن است افرادی با تخصصهای بالا بتوانند صاحب چنین ثروتی شوند ولی فرض کنید شما در شرکتی خارجی در ایران استخدام شدید و ماهیانه 3 میلیون تومان حقوق دریافت میکنید خوب فرض کنیم شما همه این مقدار را پس انداز میکنید! و از طرف بانک هم سودی برابر مقدار تورم سالیانه به این پول اضافه میشود (همه این فرضها محاله!) خوب بعد از 7 سال شما به ارزش پول امروزی 180 میلیون تومان پول خواهید داشت، فرض کنیم بانک هم به دلیل اینکه مشتری خوبی بودید همین مقدار به شما وام دهد در این صورت شما 360 میلیون تومان پول خواهید داشت که باز هم با این پول نمیتوانید آن خانه 700 میلیونی را بخرید و اگر هم بخواهید یک خانه 360 میلیونی بخرید به احتمال زیاد زیر بار اقساط وام له میشوید و خانه هم از دستتان میرود! &lt;br /&gt;
خوب دیدید که با در نظر گرفتن بهترین شرایط ممکن برای یک نفر هم ممکن نیست شما در طول 5 سال صاحب چنین ثروتی بشوید، ولی در این داستان خواهیم دید که چگونه قلی توانست در طول مدت 5 سال میلیاردر شود! خوب بپردازیم به داستان:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://hemmat.biz/arash/archives/p_18.html#extended&quot;&gt;ادامه مطلب &quot;قلی چگونه ثروتمند شد؟&quot;&lt;/a&gt;
    </content:encoded>

    <pubDate>Sun, 24 Sep 2006 02:43:55 -0500</pubDate>
    <guid isPermaLink="false">http://hemmat.biz/arash/archives/p_18.html</guid>
    <creativeCommons:license>http://creativecommons.org/licenses/by/2.5/</creativeCommons:license>
</item>
<item>
    <title>امتحان</title>
    <link>http://hemmat.biz/arash/archives/p_6.html</link>
            <category>حکایت</category>
    
    <comments>http://hemmat.biz/arash/archives/p_6.html#comments</comments>
    <wfw:comment>http://hemmat.biz/arash/wfwcomment.php?cid=6</wfw:comment>

    <slash:comments>7</slash:comments>
    <wfw:commentRss>http://hemmat.biz/arash/rss.php?version=2.0&amp;type=comments&amp;cid=6</wfw:commentRss>
    

    <author>nospam@example.com (Arash Hemmat)</author>
    <content:encoded>
    در حکایات اهل عمران (دانشجویان عمران) آورده اند که اندر دانشگاهی عالمی بود بس سخت گیر و سرد و گرم زمانه را چشیده ، که در علم عمران به لغایت تبحر و استادی رسیده و مریدانی بسیار که تنها اندکی از آنان از پس امتحانات مخ ترکان آن عالم بر آمدندی و آنان که امتحان را به سلامت سپری نمودندی و از آتش سوزان امتحان سربلند بیرون آمدند را 3 روز و 3 شب جشن و پایکوبی بود و اقوام و دوستان پیروزی ایشان را به سوزاندن خرمنی اسپند تحسین بگفتندی و دعای ترکیدن چشمان حسود را بر لب میروانندی. به روز امتحان عده ای از مریدان تنبل آن عالم که فرصت شب را به غنیمت نشمرده و خواب خوش را به مطالعه دروس ترجیح داده بودند ، از برای فرار از امتحان نقشه ای شوم از خودشان در کردندی تا به حیله ای امتحان را به تعویق اندازندی و نقشه چنین بودی که ساعتی چند پس از زمان شروع امتحان به سرای امتحان درآیندی و بهانه شان چنین باشد که در راه آمدن به سرای امتحان از بخت و اقبال بد چرخ اتوبوس حامل این مریدان پنچر شود و موجبات تاخیر حضور سر جلسه امتحان را فراهم آورد. و مریدان بنابر نقشه طراحی شده چنین کردندی و ساعتی پس از امتحان به سرای امتحان درآمدندی و ما الوقع فی مجاز را به آب تاب و جزییات فراوان به آن عالم گرانقدر عرضه نمودندی و چنین گفتند که ای استاد فرزانه اکنون که این تاخیر لا عن القصد بعمل آمده ما را فرصتی دیگر ده تا بر سر امتحان آییم و بر ما باشد که چنان از پس امتحان برآییم که دهان مردمان باز ماندی. آن عالم دانا در پاسخ فرمود اینک شما را فرصتی دیگر دهم تا بر سر امتحان درآیید و بدانید و آگاه باشید که امتحان ثانی بس سخت خواهد بود و اکنون روید و به مطالعه پردازید که هفت روز دیگر زمان آن امتحان باشد، مریدان نیز سرخوش از پیروزی کسب آمده به فراغت همچون مثال خر به مطالعه پرداختندی و روز امتحان با طیب خاطر و اطمینان از مطالعات گسترده چندین روزه به سرای امتحان در آمدندی و آن استاد اعظم هر یک را در گوشه ای از سرای جای داد و چنین فرمودی که اکنون شما را تنها یک سئوال دهم و آن کسان که پاسخ آن سئوال به درستی بنویسند نمره شان بیست باشد و آن دیگران کسان را صفر ، مریدان نیز که چندین روز را به فراغت به مطالعه پرداخته بودندی شادمان از اینکه مجبور به پاسخ گویی به چندین سئوال نیستندی قبول دعوت نمودند و سئوال آن عالم بزرگ چنین بود: کدام چرخ اتوبوس پنچر بود؟ 
    </content:encoded>

    <pubDate>Fri, 28 Apr 2006 00:57:21 -0500</pubDate>
    <guid isPermaLink="false">http://hemmat.biz/arash/archives/p_6.html</guid>
    <creativeCommons:license>http://creativecommons.org/licenses/by/2.5/</creativeCommons:license>
</item>

</channel>
</rss>